تبلیغات
وبلاگ بزرگ هفته ها - دزد و عارف...

صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | خانگی سازی | ذخیره صفحه | لینك آر اس اس | طراح قالب

کاربر مهمان، خوش آمدید به .:: وبلاگ بزرگ هفته ها ::.

موضوعات

آرشیو ماهیانه
هفته سوم اسفند 1389
هفته اول اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته اول بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اول دی 1389
آرشیو کامل

آمار بازدید

نویسندگان :
» محمد سلامت

آمار وبلاگ :
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین به روز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

اخبار امروز جام جم

تبلیغات


پیام مدیریت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید .

دزد و عارف...

مرتبط با : ادبی داستان

دزدی وارد کلبه فقیرانه عارفی شد  که کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بیداربود اوجز یک پتو چیزی نداشت .

اوشب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت ونیمی دیگر را روی خود می کشید  روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن
 می پوشاند.

عارف پیر دزد رادید وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهی دراز را آمده بود، به امید آنکه چیزی نصیبش شود  .اوباید درفقری شدید بوده باشد، زیرا به خانه محقرانه این پیر عارف زده بود. عارف پتو را برسرکشیدوبرای حال زار آن دزد و نداری خویش گریست : خدایا چیزی در خانه من نیست و این دزد بینوا بادست خالی و ناامید از این جا خواهد رفت. اگر او دوسه روز پیش مرا از تصمیم خویش باخبر ساخته بود ،می رفتم ، پولی قرض می گرفتم، وبرای این مردک بینوا روی تاقچه می گذاشتم...

 آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چیزی در خور ندارد تا نصیب دزد شود واوراخوشحال کند .

داخل خانه عارف تاریک بود .پیرمرد شمعی روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمین نخورد وخانه را بهتر وارسی کند.

استاد شمع را برد تا روی تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسیار ترسیده بود. او می دانست که این مرد مورد اعتماد اهالی شهر است بنابر این اگر به مردم موضوع دزدی او را بگوید همه باور خواهند کرد .

اما آن پیر عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاریک است . وانگهی من سی سال است که در این خانه زندگی می کنم وهنوز هیچ چیز در آن پیدا نکرده ام بیا با هم بگردیم اگر چیزی پیدا کردیم پنجاه پنجاه تقسیمش می می کنیم .

البته اگر تو راضی باشی. اگر هم خواستی می تونی همه اش را برداری زیرا من سالها گشته ام و چیزی پیدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره یابنده تو بودی .

دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقیر کرد نه سرزنش.

دزد گفت: مرا ببخشید استاد.نمی دانستم که این خانه شماست وگرنه جسارت نمی کردم.

عارف گفت: اما درست نیست که دست خالی از این  جابروی.من یک پتو دارم هوا دارد سرد می شود لطف کن و این پتو را از من قبول کن.

استاد پتو را به دزد داد دزد از اینکه می دید در آن خانه چیزی جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعی کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .

استادگفت:  احساسات مرا بیش از این جریحه دارنکن دفعه دیگر پیش از این که به من سری  بزنی مرا خبر کن .اگر به چیزی خاص هم نیاز داشتی بگو تا همان را برایت آماده کنم تو مرا غافلگیر و شرمنده کردی ، می دانم که این پتوی کهنه ارزشی ندارد اما دلم نمی آید تو را بادست خالی روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذیر .تا ابد ممنون تو خواهم بود .

دزد گیج شده بود او نمی دانست چه کار کند . تا کنون به چنین آدمی برخورد نکرده بود. خم شد پاهای استاد را بوسید پتو را تا کرد و بیرون رفت.

او وزیر و وکیل و فرماندار دیده بود ولی انسان ندیده بود .

پیش از انکه دزد از خانه بیرون رود استاد صدایش کرد وگفت: فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردی من همه عمرم را مثل یک گدا زندگی کرده ام . من چون چیزی نداشتم از لذت بخشیدن نیز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشیدن را چشاندی  ممنونم...


منبع : t3ha.mihanblog.com


برچسب ها : فقیر دزد داستان عارف

نوشته شده توسط محمد سلامت در یکشنبه 12 دی 1389

نظرات ()

مطالب پیشین

جمهوری آذربایجان
حکایت لقمان حکیم !!!!
فرق "دیـــــــدن" و "نگـــــاه کردن" !!!
علائم هشدار دهنده ی بی آبی بدن
اسم واقعی بزرگان
داستان میدان تجریش...
در رثای نور
زندگینامه امام خمینی (ره)
زندگینامه امام خمینی (ره)
زندگینامه امام خمینی (ره)
ایمنی غذا
تغذیه و ورزش
زندگینامه محمدزکریای رازی (کاشف الکل)
ابوعلی سینا
والدین برای لگد زدن نیستند(یک مطلب بسیار مهم)
لیست کامل مطالب ارسالی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ: محمد سلامت


صفحات جانبی

قرآن كریم


اَبر برچسبها
ماهی لقمان حکیم ژاپن دیدن آیه الكرسی همسایه تبدیل پیامبر بهشت قرآن فردوسی پور موبایل امام خمینی سرطان باطری روزه ویندوز عطسه لقمان جالب فیلم تصویر نهج البلاغه امام گوشی دستگاه مرد امتحان معلم جمعه آفتاب ترفند رایانه پلیس تلسكوپ بیماری شعر دیجیتال دزد داستان عكس فلش پیشگیری آب نگاه کردن دریا ایران شارژ سیگنال زندگی


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by 7eha

Design By : wWw.Theme-Designer.Com


قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

تم دیزاینر