تبلیغات
وبلاگ بزرگ هفته ها - یک نامه برای خدا!!

صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما | ایمیل مدیر | خانگی سازی | ذخیره صفحه | لینك آر اس اس | طراح قالب

کاربر مهمان، خوش آمدید به .:: وبلاگ بزرگ هفته ها ::.

موضوعات

آرشیو ماهیانه
هفته سوم اسفند 1389
هفته اول اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته اول بهمن 1389
هفته چهارم دی 1389
هفته دوم دی 1389
هفته اول دی 1389
آرشیو کامل

آمار بازدید

نویسندگان :
» محمد سلامت

آمار وبلاگ :
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین به روز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

اخبار امروز جام جم

تبلیغات


پیام مدیریت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید .

یک نامه برای خدا!!

مرتبط با : مطلب جالب طنز داستان

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد.. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده

 

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب ندهواسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفترفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت (دزدید) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی


منبع : t3ha.mihanblog.com



نوشته شده توسط محمد سلامت در سه شنبه 28 دی 1389

نظرات ()

مطالب پیشین

جمهوری آذربایجان
حکایت لقمان حکیم !!!!
فرق "دیـــــــدن" و "نگـــــاه کردن" !!!
علائم هشدار دهنده ی بی آبی بدن
اسم واقعی بزرگان
داستان میدان تجریش...
در رثای نور
زندگینامه امام خمینی (ره)
زندگینامه امام خمینی (ره)
زندگینامه امام خمینی (ره)
ایمنی غذا
تغذیه و ورزش
زندگینامه محمدزکریای رازی (کاشف الکل)
ابوعلی سینا
والدین برای لگد زدن نیستند(یک مطلب بسیار مهم)
لیست کامل مطالب ارسالی


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ: محمد سلامت


صفحات جانبی

قرآن كریم


اَبر برچسبها
فلش قرآن داستان دریا پلیس امام خمینی معلم آب دستگاه عكس لقمان ایران شارژ امام فیلم پیشگیری باطری ژاپن تلسكوپ جمعه تبدیل آفتاب ماهی دزد لقمان حکیم جالب مرد ترفند دیجیتال سرطان فردوسی پور زندگی گوشی روزه امتحان بیماری عطسه سیگنال بهشت دیدن نگاه کردن نهج البلاغه پیامبر آیه الكرسی رایانه موبایل ویندوز شعر تصویر همسایه


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by 7eha

Design By : wWw.Theme-Designer.Com


قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

تم دیزاینر